پول سفرهام از کجا میاد؟

چطور پول در می‌آورم

سفر بدون پول؟ مگه می‌شه؟

پول سفر معضل همیشگی من بود. تا مدّتی پیش، هر وقت می‌شنیدم که کسی زیاد سفر می‌کنه، با خودم می‌گفتم طرف باید خیلی مایه‌دار باشه. سفر کردن از نظر من مساوی بود با کلّی هزینه از قبیل کرایه ماشین و اجاره‌ی سوییت یا پول رزرو هتل و… حتی توی اولین سفری هم که به صورت مستقل رفتم، کلّی خرج رو دست حمید گذاشتم و هنوز که هنوزه برای یه سفر سه روزه به گرگان، ۲۱۰ هزار تومن بهش بدهکارم. همین باعث می‌شد که از اکثر اینستاگرامرهایی هم که توی زمینه‌ی سفر و گردشگری فعالیت می‌کردن بدم بیاد یا همیشه با دید منفی بهشون نگاه بکنم.

الموت، شروع همه چیز!

مثل این که الموت ول‌کنِ من نیست. راجع به هر چی که حرف می‌زنم، یه جا می‌رسم به الموت. الموت، اولین هیچهایک من بود.  اگر راجع به هیچهایک نمی‌دونید، مقاله‌ای که در موردش نوشته‌م رو از اینجا بخونید. یکی از خوبی‌های سفر کردن به روش هیچهایک، اینه که شما برای حمل و نقل هیچ پولی نمی‌دید. تا اینجا نصف مشکل حلّه. نصف دیگه پول اقامته که اون رو هم با خریدن چادر و کیسه‌ی خواب، یک بار برای همیشه حل می‌کنید. به این ترتیب شما می‌تونید گوشیتون رو بذارید توی جیبتون، کوله‌تون رو آماده کنید و راهی سفر بشید. توی سفر سه‌روزه‌ی الموت کلّ پول سف من، نزدیک ۶۰ هزار تومن بود و توی سفر بعدیم، با همین مقدار، ۶ روز تورکمن‌صحرا رو گشتم.

در جستجوی راهی برای پول در آوردن از سفر

من فعلاً دانشجو ام و با توجّه به کم‌خرج بودن هیچهایک، با مدیریت پولی که بابام برام می‌فرسته و یه مقدار صرفه‌جویی، می‌تونم از پس ماهی یک سفر بر بیام. امّا از حدود یک ماه پیش، توی این فکر بودم که چطور می‌تونم از سفرهام پول دربیارم. دوست داشتم همیشه در سفر باشم و نگران پول سفر نباشم. بیشتر دنبال یه کار می‌گشتم که مربوط به سفر باشه. یه خرده توی اینترنت گشتم و با چند نفر در این مورد صحبت کردم. مهشید بهم پیشنهاد کرد که چندتا از عکس‌های خوبمو چاپ کنم و روی تخته شاسی، کنار خیابون بفروشم.

اولین روز دستفروشی من
اولین روز دستفروشی من

اولین تجربه‌ی دستفروشی

یکی از روزهای آخر ماه بود و من تمام پولی که از بابام گرفته‌بودم رو تموم کرده‌بودم. چند تا سکّه که روی هم ۵۰۰۰ تومن نمی‌شدن و یه کارت مترو با چند هزار تومن اعتبار، تنها دارایی‌های من بودن. از دوست و هم‌اتاقیم، علی، ۳۸ هزار تومن قرض کردم، چند تا عکس چاپ کردم و راهی تجریش شدم. اونجا بیشتر عکس‌هام فروخته شد و من دوباره رفتم و عکس‌های جدید چاپ کردم. آخرِ اون شب، وقتی رسیدم خوابگاه، پول علی رو بهش پس دادم. نزدیک ۱۲ عکسِ فروخته‌نشده داشتم که توی روزهای بعد می‌تونستم بفروشم و ۱۰ هزار تومن هم پول توی جیبم بود.
راستش رو بخواید، دیگه هیچ وقت مثل اون روز اوّل نفروختم. حتّی روزهایی بود که بعد از چند ساعت کنار خیابون وایستادن، فقط یه عکس فروختم؛ امّا باز هم عاشق این کار ام.

دستفروشی رو دوست دارم چون هیچهایک رو  دوست دارم.

اوّلین بار که دستفروشی کردم، وقتی برگشتم خوابگاه، وقتی دوستام از کار پرسیدن بهشون گفتم “خیلی باحاله. شبیه هیچهایکه”. اون چیزی که من توی هیچهایک خیلی دوست دارم، ارتباط با آدم‌های مختلفه که دستفروشی هم از این لحاظ دقیقاً مثل هیچهایکه. در روز صدها نفر از جلوت رد می‌شن و با ده‌ها نفر وارد گفتگو می‌شی. هر کدوم با نفر قبلی فرق دارن. هر کدوم نقش اوّل داستانِ خودشونن. دستفروشی باعث شده که زندگیم قشنگ‌تر بشه، از وقتم بهتر استفاده بکنم، هر روز آدم‌های جدید ببینم و دوست‌های جدید پیدا کنم. از زوجِ جوونِ هلندی و پیرمرد‌های فرانسوی گرفته تا کارگردان عراقی عزیزی که منو به خونه‌ش توی نجف دعوت کرد.

چه عکس‌هایی رو می‌فروشم؟

تقریباً به همه می‌گم که من عکّاس نیستم. عکس‌هایی که می‌فروشم، عکس‌هایی ان که توی سفرهام، برای خودم گرفته‌م. اون هم با موبایل. اگر دوست دارید عکس‌هام رو ببینید، اینجا کلیک کنید. اگر از عکسی خوشتون اومد می‌تونید اون رو به صورت تابلو، کارت پستال یا عکس خالی (!)، برای خودتون یا هدیه‌دادن به دوستاتون بخرید. کافیه توی اینستا بهم دایرکت بدید یا از اینجا باهام تماس بگیرید.

اینا رو هم بخون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *