هیچهایک دخترها در ایران چقدر امکان‌پذیره؟

هیچهایک دخترها در ایران

هیچهایک دخترها در ایران

از روزی که توی اینستاگرام در مورد هیچهایک می‌نویسم، مدام با واکنش خیلی از دخترها روبه‌رو می‌شم که ازم راجع به هیچهایک دخترها در ایران می‌پرسن:
“یه دختر چطور می‌تونه هیچهایک کنه؟”
“خانواده‌هامون رو چطور باید راضی کنیم؟”
“امنیتِ این سفر برای دخترها پایین نیست؟”
اینا همه بخشی از سوال‌هاییه که دخترها توی این مدّت ازم پرسیده‌ن. از وقتی که با این سوال‌ها مواجه شدم، دنبال این بودم که بتونم برای این مشکلات و پرسش‌ها راه حلّی ارائه بدم. من تصمیم گرفتم با چندتا از دخترایی که می‌شناسم و اهل سفر هستن مصاحبه کنم تا بتونم بهتر به این مسئله بپردازم. می‌دونستید همین الان دخترهای زیادی هستن که توی ایران تنهایی سفر می‌کنن؟ خیلی‌هاشون هم هیچهایک می‌کنن و تا الان مشکلی براشون پیش نیومده.

“واقعا ترسیده بودم. از خرید بلیط گرفته تا بستن کوله‌پشتی همه‌ش برام استرش و ترس بود. بیشتر دنبال بهونه بودم تا کنسلش کنم. تو مسیر رفت همه‌ش گارد داشتم نسبت به آدما.”

با بهاره توی اینستاگرام آشنا شده‌بودم. باهاش راجع به سفر و هیچهایک دخترها در ایران صحبت کردم و خیلی با حوصله جواب تمام سوال‌هام رو داد:
+ اوّلین سفر تنهاییت کجا و چطور بود؟ چه حسّی داشتی از این که داری تنهایی سفر می‌کنی؟
– خب اولین سفر تنهاییم همدان بود و تقریبا ۳ شب و ۴ روز طول کشید. واقعا ترسیده بودم. از خرید بلیط گرفته تا بستن کوله‌پشتی همه‌ش برام استرش و ترس بود. بیشتر دنبال بهونه بودم تا کنسلش کنم. تو مسیر رفت همه‌ش گارد داشتم نسبت به آدما. چون حس می‌کردم ممکنه دنبال سواستفاده‌ای چیزی باشن. این که راجع به اون سفر چی تو ذهنمه الان، اینه که بهترین و شجاعانه‌ترین تصمیم زندگیم بود. تک‌تک لحظه‌هاشو یادمه. اشتباه هم زیاد داشتم اما خوشحالم که انجامش دادم و اصلا پشیمون نیستم.

+ بقیه‌ی مردم در مورد تو، یعنی دختری که تنها سفر می‌کنه چطور فکر می‌کنن؟
– من برای اولین سفرم دعوت شده بودم به یه خوابگاه دخترونه. خوابگاهی که از هر قومیتی اونجا بود و باید بگم اصلا دید بدی نسبت به من نداشتن و اتفاقاً خیلی خون‌گرم و مهمان‌نواز هم بودن. امّا این دید بد رو شاید تو همین شهر خودم بشیتر حسّش کرده باشم مثلاً اقوام دور یا همسایه ها.
که “دختره چقدر خودسر شده خودش تنهایی رفته سفر”! من دختر مستقلی ام. اولین کسی بودم تو فامیل که شهرستان درس خوندم؛ خوابگاه داشتم و بعد خونه دانشجویی و محدودیتی برای رفت و آمدم ندارم. اولین سفرمو با دوستام وقتی سوم راهنمایی بودم رفتم و زیاد با تور سفر رفتم.
حالا فرض کنید همین دختر تنها هم بره سفر! دیگه می‌گن که چی مونده که انجام نداده باشه؟!”

+ خب این حرف‌ها اذیتت نمی‌کنه؟
– راستش اصلا برام مهم نیست. من همین ام و برای دیگران زندگی نمی‌کنم.

+ مشکل خیلی از دخترها توی سفر، اینه که نمی‌تونن رضایت خانواده رو جلب کنن. تو هم چنین مشکلی داشتی؟
– فکر می‌کنم فرهنگ خانواده خیلی اثرگذاره. من خوشبختانه خانواده‌ی بسته‌ای ندارم و همون طور که گفتم اوّلین سفرم با دوستام، سوم راهنمایی بود. به خود شخص هم خیلی مرتبطه. این که چه قدر با خانواده‌ش صداقت و اعتماد داشته باشه و خودشو بهشون ثابت کرده باشه. همه ی اینا باعث شده که من مشکلاتم کمتر باشه برای تنها سفر کردن.

+ یعنی وقتی بهشون گفتی می‌خوای تنها سفر کنی، هیچ مخالفتی نکردن باهات؟
– من وقتی تصمیم گرفتم تنها سفر کنم که قبلش کلّی تجربه سفر با تور داشتم. یهو نیومدم بدون هیچ تجربه‌ای بگم من تنها می‌رم سفر. مخالفت هم داشتم تو خونه از جانب والدینم اما خب به خاطر تجربه‌هام و اعتمادی که بهم داشتن بالاخره راضی شدن. البته از قبل بلیط گرفته بودم و کوله‌م رو بسته بودم و دیگه کمتر تونستن مقاومت کنن.
البته دلیل اصلی راضی شدنشون برای اولین سفر این بود که قرار بود توی خوابگاه اقامت کنم. من معتقدم آدم باید پلّه‌پلّه راه رو باز کنه:
اول با دوستام با تور سفر کردم.
بعد سفر تنها با اتوبوس و اقامت توی خوابگاه.
سفرهای بعدی به امیدخدا هیچهایک.

“سفرکردن به سبک هیچهایک مثل یه‌ پنجره‌ ست که درگاه ورود به دنیاهای ناشناخته‌ی زیادیه. دنیای ناشناخته‌ی آدم‌های مختلفی که هر کدومشون داستان منحصر به فرد خودشون رو دارن. بعضیاشون برات تعریف می‌کنن و بعضیاشون با سکوتشون همراهیت‌ می‌کنن.”

پریسا هم از دخترهایی بود که توی اینستاگرام باهاش آشنا شده‌بودم. وقتی دیدم با یکی از دوست‌های دخترش هیچهایک کرده به شیراز، تصمیم گرفتم ازش راج به هیچهایک دخترها در ایران و مشکلاتش بپرسم. در واقع سوال‌هایی که بیشتر فالوورای دخترم ازم پرسیده‌بودن:

+ پریسا، می‌شه اوّل تعریف خودت رو از هیچهایک بگی؟
– هیچهایک یعنی سفر کردن با خودرو‌‌های جاده بدون پرداخت کردن مبلغی تحت عنوان کرایه. متاسفانه خیلی‌ها فکر می‌کنن که هیچهایکرها پول ندارن و صرفاً بخاطر رایگان بودن این سبک سفر کردن رو انتخاب می‌کنن که این یک باور کاملا اشتباهه. هیچهایک کردن در واقع تجربهٔ کشف و شهود به همراه جسارت و کلیشه شکنی هست. وقتی هیچهایک می‌کنی همه اختیارات دست خودته می‌تونی خودت راننده‌تو انتخاب کنی، می‌تونی تا هرجا که دلت خواست همسفرش باشی و‌ زمانی که دیگه خواستی ادامه ندی، از ماشین پیاده شی و با یک نفر جدید همسفر شی. سفرکردن به سبک هیچهایک مثل یه‌ پنجره‌ ست که درگاه ورود به دنیاهای ناشناخته‌ی زیادیه. دنیای ناشناخته‌ی آدم‌های مختلفی که هر کدومشون داستان منحصر به فرد خودشون رو دارن. بعضیاشون برات تعریف می‌کنن و بعضیاشون با سکوتشون همراهیت‌ می‌کنن. هر کدوم این آدما با لهجه و کلمه‌های مخصوص به خودش باهات حرف می‌زنه و چقدر شیرینه شنیدن داستانای مختلف به زبونای مختلف. تو این دنیا یه عالمه چیز هست برای یاد گرفتن و یه عالمه تعصّب برای کنار گذاشتن که بتونی راحت‌تر ببینی و حس کنی. هیچهایک امید رو تو دلم کاشت که نسل آدمای خوب منقرض نشده و هنوزم می‌شه به گونه‌ی انسان امیدوار بود.

+ اوّلین هیچهایکت کجا و چطور بود؟
–  اولین هیچهایک زندگیم وقتی بود که تو یه شرایط خیلی سخت بودم که یه نیسان سوارم کرد و نشستم پشت نیسان با یه گوسفند بیچاره که دست و پاشو بسته بودن. کلّی با گوسفنده دوست شدم و تا مقصد تو بغلم بع‌بع کرد! توی چند جمله فقط داشتم میگفتم واقعا؟! این تویی؟! یه دختر تنها تو یه روستای دور افتاده پشت یه نیسان آبی؟! دمت گرم دختر. بالاخره از پسش بر اومدی.

+ تا حالا خطری تهدیدت نکرده؟
– همیشه خطر و مشکل هست. مگه میشه که نباشه؟! ولی من اومدم توی این راه تا یاد بگیرم با این چالشا چطور برخورد کنم؛ مدیریت بحران یاد بگیرم؛ چون زندگی سراسر خطره اگه بلدش نباشی همه‌ش می‌خوری زمین و افسرده‌ ای.

+ خانواده رو چطور راضی کردی؟ می‌دونی که بزرگترین مشکل دخترهایی که با من صحبت کردن این بود که خانواده‌شون اجازه‌ی سفر رو بهشون نمی‌دن؟
– خانواده‌ی من بسیار سختگیر هستن. اوّلین قدمی که برداشتم این بود که برای استقلالم خیلی تلاش کردم. یعنی بهشون نشون دادم من برای رسیدن به استقلال تلاش می‌کنم. سر کار می‌رم و تو کارم جدّی هستم. این چیزی که می‌گم پروسه‌ی سریعی نیست و واقعاً بستگی به خانواده هم داره. همون طور که برای من با توجّه به خانواده‌م خیلی طولانی شد و شاید همین الآنش هم صد درصد نتونسته‌م باهاشون به نتیجه برسم. اینجوری نیست که بگی مامان من فردا میخوام هیچهایک کنم، مامانت هم بگه آفرین دخترم برو من حمایتت می‌کنم. من تقریباً تمام‌ تایمی که خونه بودم، از عشق به سفر حرف می‌زدم. دائم با تکرارم بهشون یادآوری می‌کردم که‌ این سبک زندگی‌ایه که‌ من می‌خوام داشته باشم بعد از اون هم چندتا دوست خارجیم که سفر زیاد می‌رفتن رو خونمون دعوت کردم و در واقع دائم به خونه این سینگال رو می‌دادم که من هم قراره یه روز مثل اینا شم. البته‌ می‌گم که خانواده‌ی منم هنوز صد در صد با این قضیه کنار نیومده‌ن و این پروسه برای من بسیار زمان‌بر بود و هست. اینم بگم که به نظر‌ من دخترایی که یکم سنّشون پایین‌تره، نسبت به این قضیه آروم‌تر پیش برن.

“قصدم از سفر بیشتر تجربه‌کردن بود تا خوش‌گذشتن و این باعث می‌شد که فقط انتظار خوشی و راحتی نداشته باشم و اتفاقا گاهی سختی‌هاش و مشکلاتش برام خیلی هم جذاب باشه چون خودم رو به چالش می‌کشیدم.”

حوریه، یکی از اینفلوئنسرهای اینستاگرامه. چند هفته پیش، حوریه برای اوّلین بار هیچهایک رو تجربه کرد. این ها نکاتیه که خودش بعد از سفر، توی اینستاگرامش منتشر کرد و من اینجا عین همونا رو نقل می‌کنم:

“می‌خوام از تجربه‌ی سفر تنهاییم بگم که قولش رو داده بودم و از کارهایی که کردم تا حس امنیت بیشتری داشته باشم.
اصراری ندارم که بگم این ها درستن و یا درست فقط همیناس. من انجامشون دادم چون حسّ بهتری داشتم و این حس کاملا شخصی بود و هست.
– قصدم از این سفر بیشتر تجربه‌کردن بود تا خوش‌گذشتن و این باعث می‌شد که فقط انتظار خوشی و راحتی نداشته باشم و اتفاقاً گاهی سختی‌هاش و مشکلاتش برام خیلی هم جذاب باشه چون خودم رو به چالش می‌کشیدم.
– قبل از سفرم با هدیه صحبت کرده‌بودم و تجربه‌های خوب و بدش رو از سفرهای تنهاییش شنیده بودم. این باعث شد که از قبل به خیلی از اتفاقات ناخوشایند محتمل فکر کرده باشم و تو موقعیتش بتونم درست رفتار کنم و نترسم.
– توی انتخاب لباس‌هام سعی کردم بیشتر لباس‌های راحت و اسپرتم رو بردارم تا بتونم بیشتر یه آدم دیده بشم تا یه زن.
– کیف لوازم آرایشم رو با خودم نبردم چون نمی‌خواستم بهتر از اونی که هستم دیده بشم.
– تو رفتارم سعی کردم بیشتر یک آدم باصلابت باشم تا یک دختر ناز.
– توی انتخاب لباس و ظاهر و رفتار و گفتار سعیم بر این بود که برای خودم جاذبه جنسی ایجاد نکنم.
– لوازم قیمتی رو یا نبردم و یا در معرض دید قرار ندادم. حلقه ازدواجم رو که حس کردم سنگش ممکنه به چشم بیاد گذاشتم و جاش حلقه نامزدیم رو دستم کردم و کیف دوربینم رو توی کوله‌م جا دادم.
– یه سوت فلزی که علی چندسال قبل برام خریده بود رو انداختم گردنم. حتی بعید می‌دونستم که جایی بتونه کمکم کنه ولی همین که بهم حس خوبی میداد برام کافی بود.
– از ماه‌ها قبل از سفرم تقریبا هر روز ورزش می‌کردم که به شدت کمکم کرد برای داشتن قدرت جسمی و بدنی کافی.
– از هدیه یاد گرفته بودم که هر آدمی یک بدِ درون و یک خوبِ درون داره و کلید روشن کردن خوب یا بدش دست خودمه و این کمکم کرد که توی جنگ رفتاری با کسی که تلاش می‌کرد بد درونش رو برام روشن کنه بتونم جوری برخورد کنم که کلید خوبش روشن بمونه.
– اعتماد کردن رو یاد می‌گرفتم و حواسم به جای درست اعتماد کردن و حس چشم‌ها قبل از حرف زدن بود.
– جلب اعتماد رو بلد بودم و تلاش می‌کردم که با معرفی خودم و دادن اطلاعات از خودم اعتماد آدم‌های خوب رو جلب کنم و از همنشینی و هم‌صحبتی باهاشون لذت ببرم و ازشون یاد بگیرم.
– یاد گرفته بودم که خشونت حاصل عدم شناخته و کمتر اجازه می‌دادم که برای آدم‌ها ناشناخته باقی بمونم. همیشه ما خیلی راحت‌تر می‌تونیم به یک رهگذر غریبه فوش بدیم یا باهاش بد تا کنیم تا با یک آشِنا…
– نذاشتم دلهره‌ها ترس شه.
و… .”

در نهایت اگر نظر خودم رو بخواید، همون طور که بهاره و پریسا هم گفته‌بودن، پیشنهاد می‌کنم مدام با خانواده‌تون در موردِ کارهایی که دوست دارید انجام بدید صحبت کنید. سعی کنید باهاشون مباحثه کنید و براشون از دلایلی که برای انتخاب سبک زندگیتون دارید بگید. بهشون بفهمونید که می‌دونید دارید چیکار می‌کنید و سعی کنید این رو در عمل بهشون ثابت کنید.
کسایی که توی اینستاگرام یا سایر شبکه‌های اجتماعی در مورد سفر فعّالیّت می‌کنن رو دنبال کنید و سعی کنید از تجربه‌هاشون استفاده کنید.
سعی کنید سفر رو یاد بگیرید. لازم نیست همون اوّل برید سراغ هیچهایک. سعی کنید اوّل با تور سفر کنید و توی سفرکردن تجربه کسب کنید.
اگر برای هیچهایک مصمّم هستید امّا هنوز ترس دارید سعی کنید با یکی از آشناهای پسرتون، دونفره هیچهایک کنید. از نظر من این بهترین ترکیب برای هیچهایکه.
ارشاد توی یکی از پست‌های بلاگش در همین مورد، می‌گفت که داشتن یه حلقه توی انگشتتون ضرری نداره. می‌تونید یه حلقه توی انگشتتون بذارید تا کسی به خودش اجازه نده دردسری براتون درست کنه.

آیا مطالب این مقاله به دردتون خورد؟ نظرتون راجع به نکته‌های بالا چیه؟ تا حالا هیچهایک کرده‌ید؟ این پایین هر چی می‌خواهد دل تنگتان، به من بگویید. :))

اینا رو هم بخون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *